نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
شهرسازی و هنر

شهرسازی و هنر


۰۲

توي اين پست ميخوام يه چيزايي از دانشگاه بگم...

خوب ... دانشگاه هنر از اون دسته دانشگاه هاي سراسري است كه به تعداد موهاي سرتان ( البته اگر بعضاً كچل نباشيد !!!) واحد در همه جاي تهران بزرگ چپانده است!

در حقيقت يه واحد دانشگاه هنر كنار اميركبير بزرگ در خيابون ولي عصر هست كه ماها بهش ميگیم " كاربردي " چون اكثراً هنر هاي كاربردي توش ارائه ميشه ...بچه هاي طراحي صنعتي،عكاسي ، فرش ، ويه سري ازگرافيك ونقاشي ها تو اين واحدند. يه واحد براي بچه هاي سينما تئاتر داريم كه الان نميدونم دقيق كجاي تهرانه ...شايد طرفهاي ميدون فلسطين...واحد ما يعني دانشكده شهرسازي و معماري دانشكده ي موسيقي ودانشكده ي هنر هاي تجسمي همه توي كرج ارائه مي شند.(طرفهاي گوهر دشت چسبيده به دانشگاه آزاد)جالبه كه هيچ كي اونجا نميدونه اصلاً يه دانشگاه سراسري تو كرج وجود داره (به جز راننده تاكسي ها البته!!) حالا خوبيش اينه كه ما سرويس داريم. يعني هرروز توي يه ساعتهاي مشخصي سرويس از كاربردي راه مي افته ميره كرج و برمي گرده(تازه مجاني هم هست!)(البته كه معلوم نيست تا كي اين سرويسها دووم ميارن،همين پارسال يه تحصن بزرگ سر سرويسها انجام شد كه بماند.)

آها راستي يه واحد هم تو باغ ملي داريم ( ميدون مشق)(باغ ملي خيلي جاي قشنگيه اگه نرفتيد حتماً بريد ببينيد ،سر درش ، كفپوشهاش ، فضاش، حس مكان خوبي داره، مي دوني واقعاًخوبه )همون جا كه وزارت امور خارجه و اينا توشه.در حالت درست همه بچه هاي دانشگامون بايد اونجا باشن اما چون ، شكراً لله ، ما هميشه  در حالت نادرست قرار داريم اين واحد همچنان در دست مرمت است(مثل سايت دانشگاه!) (دقت كردي من چه قدر تو ابن پست  پرانتز گذاشتم! ) (مهم نيست ) ( ! )

اينجوريه كه ما بچه هاي دانشگاه هنر مثل" سيب زميني هاي داخل يك گوني" شديم ، تكه تكه...(درست مثل حكومت هاي قبل ، فبل از ايجاد دولت ملت ، قبل از تبديل حكومت به دولت !) ( البته ما فرق داريم چون تو اون موقع چيزي به نام شهروند و تعلق به يك چيز وجود نداشت اما واسه ما وجود داره...)

الان مي خوام به يه دوست لينك بدم ، يه دوست خيلي دور خيلي نزديك ، كه انگار خودشم نميدونه چه وب محشري راه انداخته.

بقيه ي حرفهام راجع به دانشگاه هم ايشالله  تو پست هاي بعدي.

از اين پست به بعد ميخوام يه جمله كه توي هفته (يا قبلترها)خوندم و به نظرم قشنگ اومده  رُ آخر كار بيارم:

" مردم هميشه گند مي زنند به زندگي آدم." جي دي سالينجر –كتاب ناتور دشت-فصل 12-جمله ي آخر

(مي گم حتماً بخونيدش ، ناتوردشت رو ميگم . اين جي دي سالينجر از اون دسته آدمهاست كه دوست دارم يه روز باهاش صبحونه بخورم.)

 

 

 

 




۰۱

خيلي با خودم كلنجار رفتم تا بالاخره اين وب رو زدم.

هيچ وفت يه وب تخصصي علمي نداشتم . الانم نمي خوام اينجوري بشه، به نظرم اين جور وبها شبيه كتابهاي صد سال كنكور و ايناند... يه جورايي سفت اند . نميشه رفت توشون ... به درد اين جستجو هاي گوگل و اينا مي خورند...

در هر صورت اين يه وب شخصيه ...كه بيشتر در مورد رشته ام :"شهرسازي" و دانشگاهم:"دانشگاه هنر" توش مي نويسم.

احتمالاَ يه خلاصه اي از سمينار هاي تو دانشگاه رو ميارم . (جداَ بعضي هاشون خيلي به درد بخورند...)

از نمايشگاه هاي بچه ها، كنسرت هاي موسيقي ، تحصن هاشون (كه خيلي جالبه....البته حداقل به نظر خودم )هم مي نويسم.

اما گفتم همهشون از ديد خودمه، يعني دانشگاه هنري كه من مي بينم ...كه شايد كاملاَ اون چيزي نباشه كه وافعاَهست... مثل خيلي چيزاي ديگه كه ما مي بينيم و اون چيزايي نيستن كه هستن . شايد خود ما هم هميشه دقيقاَ اون چيزايي نباشيم كه هستيم . هي يه چيزي يادم اومد، هيچ ميدوني چشماي چارلي چاپلين آبي بوده عجيبه چون من هميشه فكر مي كردم چشماش سياه ست.   




این وبلاگ متعلق به من می باشد